هوتن

Saturday, June 20, 2009

شيرزن

. . .
گل لاله , يارم امشب تو راهه
گل پونه , مياد بسوی خونه
گل سنبل , تو دستش پر از گل
گل لاله , گل پونه , گل سنبل
نور مهتاب بتاب بر سر راهش
ای ستاره نشونش بده راهش

زيبا شيرازی. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .



عطر شير زنی از اين خاک , بر لبان باد بوسه زد

سماع گل ها را در سجده گاه ماه تماشا کن

.

عجب آسمان می گريد

Friday, June 19, 2009

شرم


سرخی اشک شقايق بر پهنه دشت
سرخی سلاخی آفتاب بر دريای ستم
سرخی خشم آتش بر عمق تاريکی
همه شرمسارند
.
همه از سرخی خون يار بر جدار شب شرمسارند

Sunday, March 08, 2009

درخت عشق



باور سبز زمان
از مرز سرد زمستان
تا عمق آبی عشق
بر پوست تشنه اش بوسه زد
.
.
لمس جوانه را باور کرد
حسی که آشنا بود
.
.
حسی از باور بلبل
حسی از عطش عشق
حسی از هروله باد
حسی از آغوش بهار
.
.
بی تاب از زمزمه خورشيد، بهار را بويید
.
.
تولد بهار فرخنده باد
هوتن، نوروز ۱۳۸۸

Saturday, December 20, 2008

ماهی

باور ماهی در حجم دريا نمی گنجد
باور من در عمق دلها نمی گنجد
.
ماهی تنهاست
اشک ماهی در تنهايی دريا گم شد
درد صخره در دلتنگی موج غرق شد
.
باور ماهی در حجم دريا نمی گنجد
غم غروب در عظمت دريا نمی گنجد
.
.
در پشت پنجره شفاف دريا , ماهی را باور کن
عشق بازی موج با پولکی ها را ببين
نيايش باد را با زمزمه امواج ببين
لمس عاشقانه غروب با دريا را ببين
.
باور ماهی
در حجم دريا نمی گنجد
سماع گوشماهی ها را نمی بيند
نيايش باد را نمی شنود
عشق غروب را لمس نمی کند
.
باور ماهی در دل من می گنجد
.
هوتن , پايیز ۱۳۸۲

Thursday, March 06, 2008

شکوفه

چشم گشود از بوسه شبنم بر لبانش
به وجد آمد از لرزش باد در کنارش
عاشق شد به تير خورشيد در نگاهش
دل سپرد به تپش بهار در اضطرابش

.
نوروزتان پيروز
هوتن بهار ۱۳۸۷

نياز

کمانی سازم از فرياد قلم
ذهن را به بازوی آرش دهم
بکوبم درد دل را بر کوه جهالت
تا بشکفد عشقها ز نو با طراوت


نبرد




روی تو

در نگاهم به سرو شگفتا به قد رعنای تو
در پناهم به رب عجبا به دل بی پروای تو
چه گويم از شگفتی خلقت که دگر باره

هزاران خورشيد يافتم نهان در سيمای تو

هوتن اسفند ۱۳۸۶

Monday, March 19, 2007

وصال بهار

در رقص آوارگی باد با ساقه ها

خوشا آن خيزش پر عطر جوانه ها

در حرارت تشنگی خورشيد روی دشت

خوشا آن رويش پر رمز شقايق ها

در اشک فراق شبنم با برگ گل

خوشا آن لرزش دلدادگی غنچه ها

در وصال پر تمنای طبيعت با بهار

خوشا آن بانگ عشق از شمارش لحظه ها



نوروزتان پيروز

هوتن بهار ۱۳۸۶

Wednesday, November 29, 2006

مرواريد

در خلوتم با شنها بودم
در کنار امواج تنها بودم
.
مرواريدی ديدم به نهايت نور
زيبا، شيدا، اما صبور
به مرواريد گفتم دردانه ای، مرواريد گفت جاودانه ام
به مرواريد گفتم راز جاودانگی ات چيست؟ . . . آنرا بگو
.
گفت شنی بودم تنها، در ميان تمام شنها، شايد وسعت شنها به وسعت تمام دريا هاست
در دنيای آبها سرگردان بودم، در ميان شنها تنها بودم، پر از راز پر از عشق پر از معنا بودم
ناگه صدفی ديدم تنها، نشسته در عمق دريا، با دلی به وسعت دنيا
صدف چو من تنها بود، بی پروا بود، پر معنا بود . . . شايد از من تنها تر
.
با صدف از درد تنهايی گفتم، با صدف از رنج رسوايی گفتم، با صدف از نور شيدايی گفتم
صدف ناليد، صدف لرزيد، صدف از قصه ام در دل بگرييد
پر از صبرم پر از صبرم پر از صبرم
صدف عاشق ، مرا در دل بگنجاند
پر از درد شد، پر از آه شد، پر از اشک شد
شنی بودم تنها ، در ميان تمام شنها . . . اما
دل صدف کاشانه ام، درد وصالش افسانه ام، از فراقش ديوانه ام، او چو شمع و من پروانه ام
صدف عاشق، صدف بی تاب، صدف پر درد
در تلاطم عشقش به خود غلطيدم، از صبوری دردش به خود لرزيدم
پر از صبرم پر از صبرم پر از صبرم
در آن لرزش پر از عشق شدم، يافتم کاشانه ام، يافتم جانانه ام، يافتم دردانه ام
نور عشقش در دلم تابی، روح عشقش با من در آميخت
در ميان شنها نبودم، ديگر تنها نبودم
ديدم ناديدنی ها، شنيدم ناگفتنی ها
پر از عمقم ، پر از نورم ، پر از آوای پر شورم
پر از صبرم پر از صبرم پر از صبرم
.
هوتن مرداد ۱۳۸۳